با تو توی بهشتم
همیشه تنهایی ام رو دوست داشتم. این که هیچ کس دور و برم نپلکه و من روی یه مبل لم بدم و فکرم بره اون دوردستا... و توی خلوت خودم فرو برم .... گاهی هم توی خونه دور بزنم و بازهم تنها باشم و کسی اطرافم نباشه....یه چند سالیه که تنهایی ام رو وسعت دادم و برای حمیدم یه جا توش باز کردم. اگه اون روزایی که تنها بودم ،حمید دور و برم می پلکیده سخت نبوده و حضورشو دوست داشتم . شایدم چون اون هم تنهایی هاش از جنس تنهایی های من بوده و ما با این که دور و بر هم بودیم اما خیلی هم با حریم های هم کاری نداشتیم . اما وقتی تو اومدی همه تنهایی های ما پر کشید و رفت . دیگه اصلا نشده برم روی یه مبل لم بدم و توی خلوت خودم فرو برم . د...
نویسنده :
we
17:06







